مرتضى مطهرى

418

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حقيقت وجود يا عام است يا خاص . ولى در اينجا مطلق اگر مىگوييم به معناى مطلقى كه در آنجا ( يعنى در مفهوم وجود ) مىگوييم نيست ؛ مقيد هم كه مىگوييم همين جور ؛ عام هم مىگوييم همين جور ؛ خاص هم مىگوييم همين جور . در باب مفاهيم اگر مىگوييم « مطلق » يا « عام » يعنى يك معناى قابل صدق بر كثير ؛ و « مقيد » يعنى معنايى كه از نظر صدق بر افراد خودش دايرهء محدودترى دارد . اما در حقيقت وجود كه اصلا يك حقيقت ماوراء ذهن است و حقيقتى است كه عين واقعيت است و نفس واقعيت و متن واقعيت است اين معنا صدق نمىكند . در متن واقعيت ، عام و خاص به آن معنا صدق نمىكند و اصلا معنى ندارد . خود حكما مىگويند كه مطلق و مقيد يا عام و خاص در اينجا قهرا به يك معنى ديگرى گفته مىشود ، كه اصل اين اصطلاح هم از عرفا گرفته شده است نه از فلاسفه ، و از عرفان آمده است در فلسفه . در باب حقيقت وجود اگر مىگويند « وجود مطلق » يعنى وجود سعى ، و اگر مىگويند « وجود مقيد » يعنى وجود محدود ؛ نه اينكه وجود مطلق يك معنى عام شامل افراد زياد باشد ؛ نه ، وجود مطلق يعنى وجودى كه در متن واقع سعه‌اى دارد ، و وجود مقيد يعنى وجودى كه در متن واقع محدوديت دارد . بنابراين ما در باب حقيقت وجود ، هم مىتوانيم بگوييم « وجود مطلق » و مىتوانيم بگوييم « وجود مقيد » . مثلا وجود خداوند را كه لا ماهيّة له است مىگوييم « وجود مطلق » به آن معنا كه عرفا مىگويند : « تو وجود مطلق و هستى ما » ؛ ولى وجود يك انسان چون يك وجودى است كه محدود است به زمان ، محدود است به مكان ، محدود است به علت خودش و مشروط به هزار شرط است ، يك وجود محدود و مشروط است كه اگر اين شرايط باشد هست و اگر اين شرايط نباشد نيست ، در اين زمان هست در آن زمان نيست ، در اين مكان هست در آن مكان نيست ، با اين شرايط هست با آن شرايط ديگر نيست ، لذا آن را مىگوييم « وجود مقيد » . اين بود معنى مطلق و مقيد در حقيقت وجود به تعبير حاجى كه مىگفت وجود يا مطلق است يا مقيد ، اعمّ از حقيقت وجود و مفهوم وجود ، ولى در مورد عدم فقط مفهوم آن است كه مطلق است يا مقيد .